تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



زندگی نا امیدی های گذشته نیست

زندگل حیرت آینده نیست

به قول سهراب شنا کردن در حوضچه اکنون است

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:7 توسط م| |

 اگر خواهی قرب خدا را   به پیش بندگان یک رو می باش

اگر خواهی قرب خدا را   به پیش بندگان خوش رو می باش

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 9:24 توسط م| |

میگن دنیا مثل سایست هر چقدر بیشتر  بدویی بیشتر از تو دور می شه
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 18:53 توسط م| |

اول مطلب با عنوان داریم میریم کسی جا نمومه رو بخون بعد اینو

به نام خدا قطاری در حرکت است و من به آن خیره. صدای شدید و آزار دهنده ی قطار و هم چنین هیجانش مرا از تصمیم گرفتن باز می دارد. قدرت تصمیم گیری را از انسان سلب می کند. چنین در بین مردم مسلم است که باید سوار این قطار شوی و خود را در یکی از واگن های آن جای دهی و الا عمرت را از دست داده ای. همه خود را به آن آویزان کرده اند . حتی بعضی نمی دانند که این قطار به کجا می رود اما با خود می گویند اشکال ندارد. در بین راه خواهیم فهمید ، فعلا مهم این است که از مسیر بقیه مردم عقب نمانیم. مهم این است که دلت را خوش کنی به این که ساکن نیستی ، تلاش می کنی، در حرکتی... اما به سوی کجا ؟ نمی دانم. دوستان هم سوار بر قطار شده اند و من مانده ام با فشار تنهایی و دلهره آینده. من مانده ام و دلم می هراسد که چه آینده ای در پیش روی من است. نکند به جایی برسم که پس از سی چهل سال زندگی ، حسرت بخورم که ای کاش کنار ریل طرف دیگر ایستگاه ایستاده بودم. کدام یک از این کوپه ها همان است که من باید در آن بنشینم؟ کدام یک از این ریل ها همان است که مرا به مقصد مورد نظرم می رساند؟ نقطه ی فعلی ، جایی است که به جز خودت هیچ کسی برای تو تصمیم گیری نخواهد کرد. تنها تویی که تصمیمت چاره مشکل است. نگاهت را برای لحظه ای از قطار بردار. روی زمین بنشین و به دور از هیاهوی مردم ، آن چه را که می خواهی ، می توانی ، و دوست داری انتخاب کن. از این جا به بعد ایستگاهی وجود ندارد که بتوانی قطارت را عوض کنی. پس در انتخاب هوشیار باش. کاری کن که چند سال بعد دیگران از پنجره های خود با حسرت تو را تماشا کنند نه تو حرکت سریع آن ها را ...

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 9:43 توسط م| |

یک مطلبی تو وبلاگ یکی مثل من خوندم بعد بچه های وبلاگ  بلگفا همه با هم تصمیم گرفتیم یک هفته  اون طوری باشیم که آرزو داشتیم حالا درس-کارـخداو...............و اون چیزی که خودت دوست داری البته از اون خوب خوبا قراره ار ۲۷ و هر کی دوست داست از ۲۸ شروع کنیم .حالا برای اینکه مطلب خوب جا بیفته مطلب با لا رو بخون

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 9:41 توسط م| |

زندگی هدیه ای از طرف خداست و چگونه زندگی کردن هدیه ای از طرف ما
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 14:37 توسط م| |

صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 15:46 توسط م| |

بالا رفتن از تپه هاي سراشيب در ابتدا نياز به گام هاي آهسته دارد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 15:45 توسط م| |

روزی حضرت علی ع  دعا میکرد: خدایا مرا محتاج مردم نکن  پیامبر(ص) فرمود : همه مردم به هم محتاجن از خدا بخواه محتاج مردم بد نکند

همه عالم یک طرف                          بهشت زهرا یک طرف

همه عشق ها یک طرف                 عشق به مولا یک طرف

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 17:49 توسط م| |

خدايا رحمتي کن تا ايمان ،نان و نام برايم نياورد،قوتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر ايمانم افکنم،تا از آنهائي باشم که پول دنيا را مي گيرند و براي دين کار مي کنند،نه از آنهائي که پول دين را مي گيرند و براي دنيا کار مي کنند
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 19:19 توسط م| |

می دونین خدا چرا ۲ دست آفریده .

با یک دست کار هاتو انجام می دی و با دست دیگه دست مردم رو میگیری.

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 17:5 توسط م| |

بزرگترین قدرت جهان مهربون مهربوناست و اونه که ما رو در رسیدن به اهدافمون یاری می کنه

اگه هدفامون ازون خوب خوبا باشه

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 16:31 توسط م| |

شنیدین  میگن ضمیر ناخود آگاه انسان گوش به فرمان ماست .پس با پیام های شادی بخش او را امید وار سازید
نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1384ساعت 16:26 توسط م| |

بیایید تمام ناکامیها  خستگیها   و   نا امیدی های گذشته را رها کنیم تا افکار + 

 آزادانه به سراغ ما آید

این افکار جدید شگفت انگیز وپر ثمرند.

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 16:36 توسط م| |

وقتی آدم ها با خودشون بگن من اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس خوشبختی می کنم این باعث می شه واقعا راه ها یی خلق کنند که این جمله براشون وجود خارجی پیدا کنه ...حالا امتحان کنیم ببینیم چی می شه. نخندین ....  امتحان کنین
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 16:29 توسط م| |

هنگامی که مردم در جهل و نادانی بودن او می اندیشید.

هنگامی که مردم در استراحت بودن او تلاش می کرد.

هنگامی که مردم در عیش و نوش بودن او روزه بود .

هنگامی که مردم خواب بو دن او را به معراج بردن.

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 22:30 توسط م| |

می گن از شما حرکت از خدا برکت ولی  این رو هم بگم :

 در انچه اتفاق می افتد خیری نهفته هست

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 18:56 توسط م| |

من توانا هستم چون از روح قادر توانا در من دمیده شده
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:53 توسط م| |

او که حافظ مراد دل من است نخواهد خوابید 

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:31 توسط م| |

با بزرگان بنشین رسم بزرگی آموز
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:27 توسط م| |

احسان هنری نیست به امید تلافی  ... احسان به کسی کن که به کارت نیاید
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 14:35 توسط م| |

یکمی بخند .چه اشکالی داره .درسته حال خندیدن نداری .الکی بخند ....خوشگل می شیا.

بخند دیگه .........آره ...آهان ...یکمه دیگه   آفرین .دیدی خوشگل شدی

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 16:44 توسط م| |

خدا مظهر عشق است و مرا عاشقانه دوست دارد

                                                                            واقعا مهربون مهربونا خودتی

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 16:4 توسط م| |

روز به روز بر جسم و روح خود تسلط بیشتری می یابم

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 15:59 توسط م| |

همواره بر ضمیر ناخود آگاه خود نقش شادی و امید می نشانم
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 15:54 توسط م| |

زندگی پر است  از فرصتها و من هر فرصتی را به ثروتی تبدیل می کنم
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 15:49 توسط م| |

با اراده خود به شقاوت یا سعادت می رسین.
نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 15:55 توسط م| |

گفتم شب قدر می رسد و توبه می کنم.

 خدایا  به در گاهت توبه کردم.

تو مرا در راه توبه ام استوار بگردان.

                                                                      ۱۰۰بار اگر توبه شکستی بازا

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 17:20 توسط م| |

وقتی که حضرت عشق اومد و دید در خونه شکسته شده و یاسش با پهلوی شکسته نگاه می کنه

با سکوت به فاطمه نگاه می کرد.فاطمه گفت: شنیدم اهل مدینه بهت سلام نمی کنند .

حضرت عشق :حتی سلام میدم جواب سلامم نمی دن.و فاطمه برای همسر مهربانش دعا کرد.........

نوایی که دل می بره ذکر یا علیه                            حرمی که بوی بهشت ازون میاد حرم علیه

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 17:13 توسط م| |


Design By : Night Skin