تبليغاتX
کبوتر


کبوتر

باران با ترنم بارید



سلام بر حسين (ع)
سلام به مظهر وفا عباس
سلام به نظاره گر كربلا زينب
سلام به هفتاد و دو شهيد كربلا
سلام به سوگواران حسين
و سلام وصلوات بر چشم هايي كه گريه برحسين مي توانند وشيوه ي عشق بازي با كربلا وعاشوراي او ميدانند.
سلام برگونه هايي كه اشك زائر صميمي آن هاست و قلب هايي كه با هر تپش نام زيباي حسين را زمزمه مي كنند.
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 16:58 توسط م| |

از همه دوستان التماس دعا داریم . کبوتر عشق یارتون

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:3 توسط م| |

امام حسین علیه السلام فرمودند:

اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است .

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 18:27 توسط م| |

انسان! خودت به یاری خود برخیز!
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 13:39 توسط م| |

بوی محرمش میاد      خیمه و پرچمش میاد             فرشته از تو آسمون برای ماتمش میاد

رقیه دخترش میاد      صدای مادرش میاد       تشنگی با لبش میاد     حسین با زینبش میاد

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:20 توسط م| |

 

چه برفی!

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 14:27 توسط م| |

خوب است هر جند وقتی به قول هایی که به دیگران دادیم نیم نگاهی بیندازیم

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 18:12 توسط م| |

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود عیدتون مبارک ........ التماس دعا
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:36 توسط م| |

من و قاصدک و شازده و خواهر شاپور رفته بودیم بیرون واسه تولد شاپور کادو بخریم .

بعد به همراه خواهر شاپور رفتیم تا واسه اونم نظر بدیم .

بعد از طرف برادر های شاپور هم یه کادوی شیک انتخاب کردیم .

بعد بقیه رفتن. من و خواهر شاپور رفتیم واسه تولد خواهر من کادو گرفتیم .

                         تولد همه کسانی که دی ماه به دنیا اومدن مبارک

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:48 توسط م| |

فردا می ریم با قطار به دانشگاه . خدا این ترم آخر رو رحم کنه . التماس دعا
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 22:14 توسط م| |


Design By : Night Skin